معرفی کتاب

معرفی کتاب آناکارنینا اثری ماندگار از لئون تولستوی

معرفی کتاب آنا کارنینا اثری از لئون تلستوی

آنا کارنینا: در این مقاله از سراج بوک می خواهیم شما را با یکی از بهترین رمان ها و داستان های درام نویسنده روسی لئون تولستوی بیشتر آشنا کنیم. در ادامه، کتاب آنا کارنینا را به شما علاقه مندان به کتاب و کتابخوانی معرفی میکنیم و در مورد داستان و نویسنده آن بیشتر برایتان توضیح خواهیم داد.

حتما تا به حال نام این نویسنده پرآوازه را شنیده اید، نویسنده ای روسی که تا به الان توانسته است بهترین آثار خود را برای مردمش به نمایش بگذارد. رمان ها و داستان های نوشته شده به قلم این نویسنده بسیار زیبا و جذاب است به طوری که ارزش خواندن را در وجود شما شکوفا می کند. در ادامه به معرفی کتاب آنا کارنینا می پردازیم.

معرفی کتاب آنا کارنینا

رمانی که پیش روی شماست، به دلیل جذابیت بیش از اندازه ای که دارد می تواند برای ساعت ها شما را در کنار خود نگه دارد. این کتاب می تواند بهترین و شیرین ترین لحظات را برای شما به ارمغان آورد. در این رمان درمورد زندگی آنا کارنینا صحبت می شود و بیشتر داستان را با آنا خواهیم گذراند.

علاقه مندان به داستان ها و رمان های عاشقانه می توانند این کتاب را برای مطالعه اینتخاب کنند. این کتاب علاوه بر اینکه می تواند یک رمان عاشقانه باشد، توجه زیادی به اجتماع کرده و به صورت فلسفی و انتزاعی بیان شده است. نویسنده در این کتاب به گونه ای مطالب را بیان می کند که شما به خوبی می توانید خودتان را جای شخصیت اصلی داستان قرار دهید و برای مدتی از زندگی خود دور باشید و لذت ببرید.

همین موضوعی است که می تواند برای خواننده جذاب کننده باشد. اگر می خواهید ساعت ها داستانی جذاب را بخوانید این کتاب بهترین انتخاب و گزینه است. این کتاب جزء شاهکارهای تولستوی است. در این داستان شما با آنا کارنینا آشنا می شوید. در داستان آنا کارنینا با دو شخصیت به نام های استپان آرکادیچ و داریا الکساندرونا آشنا می شوید.

این دو با یک دیگر زن و شوهر هستند که استپان خواهر آنا می باشد. آن ها به شدت با یک دیگر اختلاف دارند و آنا سعی می کند تا بتواند اختلافات آن ها را برطرف کند اما هر بار با داستان های جدیدی روبه رو می شود. شما در این رمان با یک محیط و فضای کاملا اشرافی روبه رو خواهید بود که جذابیت داستان را بیشتر و بیشتر می کند.

این رمان پس از رمان جنگ و صلح تولستوی به عنوان یکی از بهترین رمان ها و داستان های عاشقانه ای است که می توانیم به شما معرفی کنیم. در این کتاب نویسنده به صورت عجیبی با خواننده ارتباط میگیرد و هر لحظه سعی می کند خودش را به او نزدیک کند، یکی از مهم ترین دلایل انتخاب آنا کارنینا همین مسئله است.

معرفی کتاب آناکارنینا اثری ماندگار از لئون تولستوی

درمورد لئو نیکلایویچ تولستوی خالق آنا کارنینا

لئون تولستوی متولد سال 1828 میلادی در روسیه می باشد. او فعالیت سیاسی و اجتماعی بسیار زیادی انجام داد و علاقه زیادی به نوشتن و نویسندگی داشت. ب ههمین دلیل در زمنیه نوشتن به قدری پیشرفت داشت که به عنوان یکی از بزرگ ترین و بهترین نویسندگان تاریخ شناخته شد.

او در سن 2 سالگی مادرش را و در سن 9 سالگی پدرش را از دست داد و پس از آن در کنار عمه اش زندگی کرد. او تحصیل خود را در رشته حقوق انتخاب کرد و پس از آن در سال 1847 دانشگاه را ترک کرد و به روسیه بازگشت. در ارتش نام نویسی کرد و برای ماموریت به قفقاز رفت.

در همان زمان اولین اثر خود را می نویسد که مورد استقال افراد زیادی قرار میگیرد. او زمانی که در ارتش تزار قرار میگیرد، نوشتن را به صورت حرفه ای آغاز میکند و در همان مدت رمان ها و داستان های بسیار زیبایی ازخود خلق میکند. در سال 1862 با دختری 18 ساله ازدواج می کند.

در همان زمان بهترین رمان های خود را با پشتیبانی همسرش سوفیا می نویسند. کتاب های آنا کارنینا و جنگ و صلح جزء بهترین آثار او در آن زمان هستند. در ادامه به نمونه ای از بهترین آثار لئون تلستوی اشاره می کنیم.

  • جنگ و صلح
  • رستاخیز
  • حرص باعث هلاکت است
  • آنا کارنینا
  • سعادت زناشویی
  • کوپن تقلبی
  • مرگ ایوان ایلیچ
  • سونات کرویتزر
  • ارباب و نوکر

بخشی از داستان زیبای آنا کارنینا

خانواده های خوشبخت همه به مثل هم اند، اما خانواده های بدبخت هرکدام بدبختی خاص خود را دارند.
در خانه ابلونسکی کارها همه درهم بود. زن دریافته بود که شوهرش با پرستار قبلی بچه هایش که زنی فرانسوی بود سروسری دارد و گفته بود که دیگر نمی تواند با او زیر یک سقف به سر ببرد. این وضع سه روز بود که ادامه داشت و نه فقط زن و شوهر از آن رنج می بردند بلکه سنگینی آن بر همه خانواده محسوس بود.

همه اعضای خانواده و خدمه احساس می کردند که زندگیشان در کنار هم خالی از معنی شده است و حتی مسافرانی که از سر اتفاق در هر مسافرخانه سرراه شبی را زیر یک سقف باهم به سر ببرند بیش از آن ها. یعنی از اعضای خانواده ابلونسکی و خدمه شان، باهم در پیوند بودند. بانوی خانه از اتاق خود بیرون نمی آمد و آقا دو روز بود که در خانه آفتابی نشده بود.

بچه ها هی از این اتاق به آن اتاق می دویدند و پرستار انگلیسی شان با موهای سفیدش در خانه دائم بگومگو کرده و یادداشتی به دوستش نوشته بود که جای دیگری برایش پیدا کند. آشپزخانه از روز پیش هنگام ناهار قهر کرده و رفته بود و شاگرد آشپزخانه و کالسکه چی حساب خود را طلب کرده بودند.
پرنس استپان ارکادیچ ابلونسکی، که در محافل اعیان به استیوا معروف بود، سه روز بعد از بگو مگو با همسرش طبق معمول ساعت هشت صبح، نه در اتاق خواب در کنار او، بلکه در اتاق کارش روی کاناپه چرمین از خواب بیدار شد. با آن پیکر فربه و نازپروده اش روی کاناپه فنردار غلتی زد، گفتی می خواست مدتی دراز همچنان بخوابد.

متکا را محکم بغل گرفت و گونه اش را بر آن فشرد، اما ناگهان بلند شد و نشست و چشم باز کرد. خوابی را که دیده بود به یاد آورد و با خود گفت: « ببینم، چه شده بود؟ آهان، آلابین در دارمشتات ضیافتی داده بود. نه، دارمشتات نبود، یک شهر امریکایی بود. اما مثل اینکه همان دارمشتات در امریکا بود. بله، آلابین ناهار داده بود و میزها همه از بلور بود، ترانه می خواندند: it mio tesoro ( محبوب من ) » و تازه، نه it mio tesero بلکه از آن هم زیباتر و روی میزها تنگ هایی بود. زن نما بود که در خواب به پیکر یک زن می مانستند. »

در چشمان ابلونسکی برق نشاط درخشید. خنده ای بر لب آورد و به فکر فرو رفت. با خود می گفت « وای، چه خواب لذت بخشی بود! چه مزه ای داشت! چیزهای فوق العاده دیگر هم زیاد بود. اما این چیزها در بیداری به زبان نمی آیند و حتی در خیال هم نقش نمی بندند. »

و چون نگاهش به روزنه نوری افتاد که از کنار یکی از پرده های پشت پنجره به اتاق می تابید خوشحال پاهای خود را از روی کاناپه فرو انداخت و کفش های راحتی چرمین زرینه ای را که همسرش برایش سوزن دوزی کرده و سال گذشته برای جشن تولدش به او هدیه داده بود با پا جست و بنا به عادت نه ساله همان طور لمیده دست به سویی دراز کرد که در اتاق خواب ربدوشامبرش آویخته بود و ناگهان به خاطر آورد که به چه علت نه در اتاق خواب و در کنار زنش بلکه در اتاق کارش روی کاناپه خوابیده است؛ لبخند از لبانش رفت و چین بر جبینش آمد.

آنچه را که پیش آمده بود به خاطر آورد و نالید: « وای… وای… » و دوباره همه جزییات درگیری با همسرش و بدبختی بی گریزی را که در آن گرفتار بود و از همه بدتر گناه خویش را در این ماجرا پیش نظر آورد. بدترین اثراتی را که این نزاع در یاد او برجا گذاشته بود به یادآورد و در عین نومیدی نتیجه گرفت که: « نه، او مرا نخواهد بخشید، نمی تواند ببخشد. و از همه بدتر این است که گناهکار تنها خود منم.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *