معرفی کتاب

معرفی کتاب آنا کارنینا اثر لئو تولستوی

آنا کارنینا؛ لئو تولستوی

معرفی کتاب آنا کارنینا اثر لئو تولستوی: کتاب آنا کارنینا، رمانی نوشته شده به دستان پرتوان لئو تولستوی است که اولین بار در سال 1877 به چاپ رسید و یکی از مهم ترین و بهترین آثار کلاسیک عاشقانه جهان است. آنا کارنینا، همسر مقامی دولتی و قدرتمند و زنی بسیار زیباست که عاشق کنت ورانسکی شده است. آنا که بی صبرانه به دنبال پیدا کردن حقیقت و معنای زندگی می باشد، هنجار های جامعه روس را زیر پا گذاشته است و به منظور زندگی در کنار معشوق خود، همسر و پسرش را ترک می کند. اما پس از این کار اتفاقات خاصی برای او می افتد.

این رمان، یکی از شاهکار های شناخته شده و معروف لئو تولستوی است که بسیاری از افراد، این نویسنده مشهور روسی را با کتاب های جنگ و صلح و این رمان، یعنی آنا کارنینا می شناسند. برخی از افراد حتی این کتاب را بهترین اثر کلاسیک اروپا می دانند. در ادامه این مطلب در فروشگاه کتاب اینترنتی سراج بوک، قصد داریم تا داستان این رمان را با هم بررسی کنیم، کمی بیشتر با لئو تولستوی؛ افتخار ادبیات روسیه، آشنا شویم و بخشی از کتاب آنا کارنینا را نیز با هم بخوانیم.

 

معرفی کتاب آنا کارنینا؛ داستان عشقی بی فرجام

هر چند نام این رمان آنا کارنینا می باشد، اما تمام این هزار صفحه به آنا اختصاص ندارد. کنستانتین لوین مهربان نیز یکی از شخصیت هایی است که با زندگی او، زندگی می کنیم و برای عشق از دست رفته اش متاثر می شویم.

داستان کتاب آنا کارنینا با روایت زندگی استفان آرکادیچ و دردسر زندگی اش آغاز می شود. آرکادیچ یکی از اشراف روس است که به مشکلاتی جدی در زندگی شخصی دچار می شود. داستان از همان داستان های همیشگی خیانت و جدایی است.

آنا زن جوانی است که همراه با همسرش، آقای کارنین و پسرش سرژی در سن پترزبورگ زندگی می کند. نامه ای از زن برادرش، داریا الکساندرونا، که برای تحبیب او را دالی می نامند، به دستش می رسد که او را به مسکو می خواند. برادرش، استپان آرکادیچ با معلم فرانسوی بچه ها رابطه دارد و دالی، همان داریا الکساندرونا خیانت همسرش را برنمی تابد. آنا به خانه آن ها می رود تا برادرش را سر عقل بیاورد، معلم فرانسوی را از خانه بیرون کند و دل دالی را به رحم بیاورد تا به خاطر بچه ها، شوهرش را ببخشد و میانشان را آشتی بدهد.

اما وقتی به مسکو می رود، چشمش به کنت ورونسکی جوان می افتد. مرد جوان و جذابی که در نظر آنا، همه چیز تمام است؛ مردی که هر چیزی که همسر آنا ندارد را در درون خود دارد و پیدا می کند. ورونسکی دل آنا را می رباید و آن ها باهم رابطه ای را آغاز می کنند. اینجاست که تمام حرف هایی که آنا به داریا الکساندرونا گفته بود، برای خود آنا اتفاق می افتد و کم کم کمرنگ می شود.

شخصیت درونی آنا کارنینا

آنا کارنینا در وافع شخصیتی دوگانه دارد. شخصیتی که در ابتدای داستان به دلیل حرف های خردمندانه اش شما را تحت تاثیر قرار می دهد و ذهنتان را درگیر می کند. اما در واقع شما زمانی آنای واقعی را می شناسید که پس از صحب های زیبایش، دچار وضعیت برادر خود می شود و در صورتی که یک همسر و پسر دارد، آنها را برای کنت ورونسکی رها می کند و رفتار ها و صحبت هایش با هم یکی نیستند. شاید این تغییر رفتار را بتوان نقدی به روابط خشکی که میان مردم در جریان است دانست. زندگی ها و رابطه هایی که بدون عشق و صرفا به خاطر رابطه و نام شکل می گیرند. ظاهری فریبنده دارند اما از شور زندگی خالی می باشند.

چرا باید کتاب آنا کارنینا را بخوانیم؟

هر چه درباره کتاب آنا کارنینا، صحبت کنیم و سخن بگوییم، کم گفته ایم این کتاب انقدر حرف ها و داستان جذاب و زیبایی دارد که باید حتی چند بار آن را کامل خواند. کتاب آنا کارنینا، فطعا، اثری عاشقانه و ممتاز در ادبیات روسیه است. خواندن رمان آنا کارنینا، به شما کمک می کند تا تفاوت های یک رابطه عاشقانه و یک رابطه سرد و بدون عشق را تشخیص دهید. معضلی که چند قرن است مردم با آن دست و پنجه نرم می کنند و دلیل اصلی طلاق در بسیاری از کشور های جهان است.

اقتباس های سینمایی ساخته شده از کتاب آنا کارنینا

داستان آنا کارنینا داستانی جذاب برای فیلم سازان و کارگردان ها بود. همیشه عشق و خیانت موضوع جذابی برای تبدیل شدن به فیلم است. هرچند فیلم ها معمولا نمی توانند جای کتاب را پر کنند اما گاها کار های شاهکاری از روی رمان ها ساخته می شود. نسخه های بسیاری از آنا کارنینا ساخته شده است و مهم ترین نسخه های آنا کارنینا در سال ۱۹۹۷ و ۲۰۱۲ ساخته شدند.

برنارد رز که در سال ۱۹۹۷ فیلم سینمایی آنا کارنینا را ساخت تمام آن را در مسکو و سن  پترزبورگ فیلمبرداری کرد. جو رایت هم در سال ۲۰۱۲ نسخه ای رویایی و موزیکال از این فیلم ساخت که البته جوایز بسیاری را هم با خود به خانه برد. البته علاوه بر فیلم های سینمایی نسخه های تلویزیونی هم از روی آنا کارنینا ساخته شد.

 

معرفی لئو تولستوی

لئو تولستوی متولد سال 1828 میلادی در روسیه می باشد. او فعالیت سیاسی و اجتماعی بسیار زیادی انجام داد و علاقه زیادی به نوشتن و نویسندگی داشت. ب ه همین دلیل در زمنیه نوشتن به قدری پیشرفت داشت که به عنوان یکی از بزرگ ترین و بهترین نویسندگان تاریخ روسیه و جهان شناخته شد. او در سن 2 سالگی مادرش را و در سن 9 سالگی پدرش را از دست داد و پس از آن در کنار عمه اش زندگی کرد. او تحصیل خود را در رشته حقوق انتخاب کرد و پس از آن در سال 1847 دانشگاه را ترک کرد و به روسیه بازگشت. در ارتش نام نویسی کرد و برای ماموریت به قفقاز رفت.

در همان زمان اولین اثر خود را می نویسد که مورد استقال افراد زیادی قرار میگیرد. او زمانی که در ارتش تزار قرار میگیرد، نوشتن را به صورت حرفه ای آغاز میکند و در همان مدت رمان ها و داستان های بسیار زیبایی ازخود خلق میکند. در سال 1862 با دختری 18 ساله ازدواج می کند. در همان زمان بهترین رمان های خود را با پشتیبانی همسرش سوفیا می نویسند. کتاب های آنا کارنینا و جنگ و صلح جزء بهترین آثار او در آن زمان هستند. در ادامه به نمونه ای از بهترین آثار لئون تلستوی اشاره می کنیم.

 

بخشی از داستان زیبای آنا کارنینا

خانواده های خوشبخت همه به مثل هم اند، اما خانواده های بدبخت هرکدام بدبختی خاص خود را دارند.
در خانه ابلونسکی کارها همه درهم بود. زن دریافته بود که شوهرش با پرستار قبلی بچه هایش که زنی فرانسوی بود سروسری دارد و گفته بود که دیگر نمی تواند با او زیر یک سقف به سر ببرد. این وضع سه روز بود که ادامه داشت و نه فقط زن و شوهر از آن رنج می بردند بلکه سنگینی آن بر همه خانواده محسوس بود.

همه اعضای خانواده و خدمه احساس می کردند که زندگیشان در کنار هم خالی از معنی شده است و حتی مسافرانی که از سر اتفاق در هر مسافرخانه سرراه شبی را زیر یک سقف باهم به سر ببرند بیش از آن ها. یعنی از اعضای خانواده ابلونسکی و خدمه شان، باهم در پیوند بودند. بانوی خانه از اتاق خود بیرون نمی آمد و آقا دو روز بود که در خانه آفتابی نشده بود.

بچه ها هی از این اتاق به آن اتاق می دویدند و پرستار انگلیسی شان با موهای سفیدش در خانه دائم بگومگو کرده و یادداشتی به دوستش نوشته بود که جای دیگری برایش پیدا کند. آشپزخانه از روز پیش هنگام ناهار قهر کرده و رفته بود و شاگرد آشپزخانه و کالسکه چی حساب خود را طلب کرده بودند.
پرنس استپان ارکادیچ ابلونسکی، که در محافل اعیان به استیوا معروف بود، سه روز بعد از بگو مگو با همسرش طبق معمول ساعت هشت صبح، نه در اتاق خواب در کنار او، بلکه در اتاق کارش روی کاناپه چرمین از خواب بیدار شد. با آن پیکر فربه و نازپروده اش روی کاناپه فنردار غلتی زد، گفتی می خواست مدتی دراز همچنان بخوابد.

متکا را محکم بغل گرفت و گونه اش را بر آن فشرد، اما ناگهان بلند شد و نشست و چشم باز کرد. خوابی را که دیده بود به یاد آورد و با خود گفت: « ببینم، چه شده بود؟ آهان، آلابین در دارمشتات ضیافتی داده بود. نه، دارمشتات نبود، یک شهر امریکایی بود. اما مثل اینکه همان دارمشتات در امریکا بود. بله، آلابین ناهار داده بود و میزها همه از بلور بود، ترانه می خواندند: it mio tesoro ( محبوب من ) » و تازه، نه it mio tesero بلکه از آن هم زیباتر و روی میزها تنگ هایی بود. زن نما بود که در خواب به پیکر یک زن می مانستند. »

در چشمان ابلونسکی برق نشاط درخشید. خنده ای بر لب آورد و به فکر فرو رفت. با خود می گفت « وای، چه خواب لذت بخشی بود! چه مزه ای داشت! چیزهای فوق العاده دیگر هم زیاد بود. اما این چیزها در بیداری به زبان نمی آیند و حتی در خیال هم نقش نمی بندند. »

و چون نگاهش به روزنه نوری افتاد که از کنار یکی از پرده های پشت پنجره به اتاق می تابید خوشحال پاهای خود را از روی کاناپه فرو انداخت و کفش های راحتی چرمین زرینه ای را که همسرش برایش سوزن دوزی کرده و سال گذشته برای جشن تولدش به او هدیه داده بود با پا جست و بنا به عادت نه ساله همان طور لمیده دست به سویی دراز کرد که در اتاق خواب ربدوشامبرش آویخته بود و ناگهان به خاطر آورد که به چه علت نه در اتاق خواب و در کنار زنش بلکه در اتاق کارش روی کاناپه خوابیده است؛ لبخند از لبانش رفت و چین بر جبینش آمد.

آنچه را که پیش آمده بود به خاطر آورد و نالید: « وای… وای… » و دوباره همه جزییات درگیری با همسرش و بدبختی بی گریزی را که در آن گرفتار بود و از همه بدتر گناه خویش را در این ماجرا پیش نظر آورد. بدترین اثراتی را که این نزاع در یاد او برجا گذاشته بود به یادآورد و در عین نومیدی نتیجه گرفت که: « نه، او مرا نخواهد بخشید، نمی تواند ببخشد. و از همه بدتر این است که گناهکار تنها خود منم.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *