معرفی کتاب

معرفی رمان زیبای ربه کا اثری از دافنه دوموریه

رمان زیبای ربه کا

ربه کا: در این مقاله از سایت کتاب سراج می خواهیم یکی از بهترین کتاب های رمان خارجی را به شما علاقه مندان به کتاب و کتابخوانی معرفی کنیم. همان طور که می دانید کتاب های رمان این روزها طرفداران زیادی پیدا کرده و این به دلیل تنوعی است که این دسته از کتاب ها دارند. در ادامه می خواهیم نمونه ای از بهترین آن ها را با عنوان ربه کا به شما عزیزان معرفی کنیم.

ربه کا، یکی از بی نظیر ترین کتاب های نوشته شده به قلم دافنه دوموریه می باشد. خیلی از افراد تصور می کنند که این یک رمان عادی مانند تمام رمان های خارجی عاشقانه است، اما این طور به نظر نمی رسد. جذابیت و زیبایی این رمان به قدری زیادی است که خواننده را برای بار دوم هم جذب خواندن و مطالعه می کند. رمان زیبای ربه کا، یکی از بهترین رمان های عاشقانه مشهور در جهان به حساب می آید.

معرفی رمان زیبای ربه کا

کتاب ربه کا، برای اولین بار در سال 1938 در آمریکا به چاپ رسید و به قدری زیبا و جذاب بود که برنده جایزه ملی کتاب آمریکا شد. این کتاب به قدری مورد استقبال مردم و علاقه مندان به کتاب قرار گرفت که پس از چندی به چند زبان مطرح دنیا ترجمه شد و فروش خوبی را به خود اختصاص داد. این رمان جزء یکی از رمان های عاشقانه کلاسیک آمریکایی به حساب می آید.

این کتاب روایت کننده داستان زندگی خدمتکاری است که از یک مرد جوان و دلربا خاستگاری می شود و داستان دقیقا از همین جا شروع می شود. این کتاب درمورد زندگی دختر جوانی می گوید که به همراه ارباب خود زندگی می کند و تمام مدت زندگی خود را با ارباب خود زندگی می کند. او در یک سفر با مردی بزرگ تر از خودش آشنا می شود و در آخر با او ازدواج می کند.

زمانی که دخترک برای اولین بار وارد خانه اشرافی ماکسیم می شود، متوجه می شود که ماکسیم همسر خود ربه کا را از دست داده و از همین جا زندگی اصلی او آغاز می شود. او تمام سعی و تلاش خود را می کند تا بتواند برای ماکسیم همسری مانند ربه کا باشد اما بعد از مدتی متوجه تفاوت های بسیار زیادی می شود. او تا مدتی درمورد زندگی ربه کا می شوند و به همین دلیل عاشق او می شود و سعی می کند رفتارهای خود را به او شبیه کند و تا حدی موفق می شود.

این رمان به گونه ای نوشته شده است که هر چه قدر جلوتر می روی، بیشتر مشتاق خواندن می شود و می خواهی بفهمی ادامه داستان دخترک جوان چه می شود. این رمان زیبا جزئ داستان های جنایی و معمایی قرار دارد. اگر بخواهیم یکی از بهترین کتاب های عاشقانه و جذاب کلاسیک را به شما عزیزان معرفی کنیم، قطعا این کتاب بهترین گزینه برای مطالعه خواهد بود. این داستان به گونه ای نوشته شده است که هر چه جلوتر می روی نمی توانی دست از خواندن برداری.

معرفی رمان زیبای ربه کا اثری از دافنه دوموریهدافنه دوموریه نویسنده کتاب ربه کا

دافنه دوموریه، یکی از بهترین نویسندگان متولد لندن در سال 1907 می باشد. او در یک خانواده اصیل و هنرمند به دنیا آمد. او به دلیل اینکه پدر و مادرش هر دو هنرپیشه و بازیگر بودندف تصمیم گرفته بود که هنر را ادامه دهد به همین دلیل در زمینه نویسندگی فعالیت خود را آغاز کرد. او از همان سن جوانی شروع به نوشتن کرد و اولین رمان خود را در سال 1931 با عنوان روح دوست داشتنی از خود به چاپ رساند.

پس از آن با انتشار رمان زیبای ربه کار در سال 1938 مورد استقبال افراد زیادی قرار گرفت و محبوبیت بسیار زیادی را از آن خود کرد. به گونه ای که بیشتر مردم او را با رمان ربکا می شناختند. او پس از مدتی نوشتن را باز هم ادامه داد و بهترین آثار خود را وارد بازار کرد. بیشترین آثار این نویسنده در زمینه رمان های عاشقانه و کلاسیک بود و این یکی از مهم ترین دلایلی پیشرفت او در زمینه نویسندگی بود.

استعداد و توانایی دافنه در زمینه نویسندگی به قدری زیاد بود که همیشه از جانب اطرافیانش به خصوص مادر و پدرش تشویق شد تا بتواند این فعالیت را به صورت حرفه ای ادامه دهد. اگر می خواهید به توانایی بیشتر این نویسنده پی ببرید، پیشنهاد می کنیم مطالعه رمان جذاب ربکا را از دست ندهید، از دیگر آثار این نویسنده می توانیم به موارد زیر اشاره کنیم.

  • روح دوست داشتنی
  • ماری آن
  • جرالد
  • شیشه گر
  • کورن وال
  • مسافرخانه جامائیکا
  • مرداب مرد فرانسوی

بخشی از رمان زیبای ربه کا

کاش همیشه با من مثل یک بچه رفتار نمی‌کرد؛ بچه‌ای لوس و بی خیال. کسی که گه گاه نوازشش می‌کرد، هر وقت حالش را داشت. اما اغلب فراموشش می‌کرد یا دستی به شانه‌اش می‌زد و می‌گفت برود دنبال بازی. کاش اتفاقی می‌افتاد تا باعث شود پخته‌تر و سرد و گرم چشیده‌تر به نظر بیایم. در آینده هم وضع همین‌طور باقی می‌ماند؟ او همیشه جلوتر از من بود، با حالت‌هایی که در آن شریک نبودم و گرفتاری‌های پنهانی که از آن هیچ نمی‌دانستم؟ هیچ‌وقت می‌شد که با هم باشیم. او به‌عنوان مرد و من به‌عنوان زن شانه به شانه بایستیم.

دست در دست بدون هیچ فاصله‌ای در میان‌مان؟ من نمی‌‌خواستم کودک باشم. می‌خواستم همسرش باشم، مادرش. دلم می‌خواست پیر بودم. در تراس ایستادم. ناخن می‌جویدم و به دریا نگاه می‌کردم. در آن حال برای بیستمین بار در آن روز فکر کردم آیا به دستور ماکسیم بود که اتاق‌های مبله‌ی قسمت غربی، در بسته مانده بودند؟ با خود گفتم آیا او هم مثل خانم دانورس به آن‌جا می‌رفت، برس‌های روی میز توالت را لمس می‌کرد، در قفسه‌ها را می‌گشود و به لباس‌ها دست می‌کشید؟ با صدای بلند گفتم: «بیا جسپر، بیا با هم بدویم.» و با خشم، در حالی که اشک به چشمم می‌آمد شروع به دویدن کردم و جسپر پارس کنان دنبالم کرد…

خبر برگزاری جشن بالماسکه به زودی در منطقه پیچید. خدمتکار جوانم کاریس با چشمانی که از شدت هیجان می‌درخشید از هیچ چیز دیگری صحبت نمی‌کرد. از گفته‌های او پی بردم که همه‌ی خدمتکاران از این بابت خوشحال بودند. با لحنی مشتاق گفت: «آقای فریت می‌گوید مثل آن وقت‌ها می‌شود. امروز صبح که توی راهرو با آلیس حرف می‌زد شنیدم. شما چه می‌پوشید مادام؟» گفتم: «نمی‌دانم کلاريس. چیزی به فکرم نمی‌رسد.»

کلاریس گفت: «مادرم گفت حتما به او خبر بدهم. آخرین جشن مندرلی را به خاطر دارد و هرگز فراموشش نمی‌کند. فکر می‌کنید از لندن لباسی بگیرید؟»

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *