معرفی کتاب

معرفی رمان کوری اثر ژوزه ساراماگو

معرفی رمان کوری اثر ژوزه ساراماگو

معرفی رمان کوری اثر ژوزه ساراماگو: رمان کوری یکی از زیبا ترین رمان های معاصر و صد سال گذشته است که توسط ژوزه ساراماگو در سال 1995 نوشته و منتشر شد. ساراماگو در این رمان درباره کوری انسان ها و ما آدم ها سخن گفته است. در این رمان، هاله ای سفید رنگ بعد از کور شدن افراد، مقابل چشمشان قرار می گیرد. ساراماگو با تلمیح های زیبایی که در این رمان نوشت و به نوشته های قبلی خود اشاره کرده؛ توانسته اثرش را بسیار زیباتر و تاثیرگذارتر کند. روزنامه نیویورک تایمز این رمان را به این گونه توصیف می کند که:«گستره حماسی این رمان آثار گابریل گارسیا مارکز را در یاد افراد زنده می کند. ساراماگو در رمان کوری برای شخصیت های خود اسمی انتخاب نکرده و با این وجود، پیچیدگی در رمان ایجاد نشده و خواننده می تواند به راحتی با شخصیت های رمان اخت بگیرد و آنها را بشناسد. ویژگی دیگر این رمان زیبا این است که شخصیت های رمان هر از چند گاهی به آینده و گذشته بازگشتی ذهنی و خیالی دارند و این جذابیت کتاب را دو چندان کرده است. در ادامه این مطلب در فروشگاه کتاب سراج بوک، قصد داریم بیشتر درباره این رمان زیبا توضیح دهیم.

 

معرفی رمان کوری اثر ژوزه ساراماگو

کتاب کوری یک رمان خاص است که به  عنوان یک اثر تمثیلی، بیرون از حصار زمان و مکان، یک رمان معترضانه اجتماعی-سیاسی است که آشفتگی اجتماع و انسان های سردرگم در دایره افکار خود را به تصویر می کشد. ساراماگو نیز تاکید دارد که اعمال ما انسان ها وابسته به موقعیت هستند و در موقعیت خاص خود معنا می شوند و معیار یا ملاک کاملی در قضاوت آن وجود ندارد. کتاب کوری درباره کور شدن و کور ماندن است. این رمان نه شهر دارد و نه افراد، شخصیت های اصلی این رمان نیز این شش نفر هستند.

  1. چشم پزشک
  2. همسر چشم پزشک
  3. مردی که اول کور شد
  4. دختر عینکی
  5. پسر لوچ
  6. پیرمردی که چشم بند داشت

کتاب کوری درباره رعایت نکردن حقوق دیگران است و رمان در یک چهارراه شلوغ و از ترافیک آن آغاز می شود. جایی که اولی نفر به یک کوری عجیب دچار می شود. یک نوع کوری که به جای اینکه فرد دچار سیاهی محض شود، هاله ای از نور سفید می بیند. همه چیزی که او می بیند سفید است. انگار که در دریایی از شیر به سر می برد. کتاب کوری در چهارراهی شروع می شود که رنگ های چراغ راهنمایی نظم را برقرار می کند و به آدم ها می گوید که چه وقت حرکت کنند و چه وقت بایستند. اولین مورد کوری در این چهارراه وقتی اتفاق می افتد که فردی پشت ماشین نشسته است و با سبز شدن ماشین حرکت نمی کند. اتومبیل های عقب تر یکریز بوق می زنند. برخی از ماشین هایشان پیاده می شوند تا از حال فرد داخل ماشین مطلع گردند و وقتی به شیشه ماشین او می زنند، فرد سرش را بر میگرداند، اما انگار هی دارد کلماتی را تکرار می کند. بعد از اینکه شخصی موفق به باز کردن در می شود معلوم می شود که فرد داخل ماشین جمله «من کور شده ام» را تکرار می کند. پس از کور شدن او افرادی که با مردی که اول کور شد در ارتباط بودند نیز کور می شوند و همین طور به تعداد آنها اضافه می شود.حال دولت احساس خطر می کند. مجبور می شود آنها را از جامعه جدا کند و به این خاطر تعداد قابل توجهی از کور ها در قرنطینه به سر می برند و به ناچار باید در فضایی ترسناک به زندگی خویش ادامه دهند. در این کتاب ژوزه ساراماگو به بانوان توجه خاصی دارد و همسر چشم پزشک تا آخر داستان بینایی خود را دارد. بینایی به این معنی که دو چشم او دچار مشکل نمی شود اما در طول کتاب می فهمیم که او به نوعی دیگر از کوری دچار است.

 

معرفی ژوزه ساراماگو

ژوزه ساراماگو نویسنده پرتغالی است که در 16 نوامبر 1922 و در دهکده ای کوچک در شمال لیسبون چشم به جهان گشود. او در دو سالگی به همراه خانواده به لیسبون رفت و تحصیلات دبیرستانی خود را نیز برای امرار معاش نیمه تمام گذاشت و به شغل های مختلفی نظیر آهنگری، مکانیکی و کارگری روزمزدی پرداخت. پس از مدتی نیز ترجمه و نویسندگی را در روزنامه ارگان حزب کمونیست پرتغال شروع کرد. اولین رمان او با نام کشور گناه در 1974 به چاپ رسید ولی یک ناکامی برای ساراماگو بود. این شکست باعث نا امیدی ساراماگو نبود و او به نوشتن و چاپ کتاب های خود ادامه داد تا اینکه با رمان بالتازار و بلموندا در سال 1982 و ترجمه شدن انگلیسی آن در 1988، شهرت به سراغ او آمد. او در طی سال های زندگی خود کتاب ها و رمان های بسیار زیبایی نوشت که کوری یکی از معروف ترین و محبوب ترین آنهاست. او در سال 1997 رمان همه نام ها را نوشت و در سال 1998 نیز برای آن جایزه نوبل ادبیات را دریافت کرد. ساراماگو از لوسمی رنج می برد. او در 18 ژوئن 2010 و در سن 87 سالگی درگذشت. از جمله آثار معرف او می توان به آثاز زیر اشاره کرد:

  • بالتازار و بلموندا
  • سال مرگ ریکاردو ریس
  • انجیل به روایت عیسی مسیح
  • کوری
  • همه نام ها
  • همزاد
  • بینایی
  • وقفه در مرگ
  • خاطرات جوانی من

 

بخش هایی از رمان کوری اثر ژوزه ساراماگو

وجدان که خیلی از آدمهای بی‌فکر آن را زیر پا می‌گذارند و خیلیهای دیگر انکارش می‌کنند، چیزی است که وجود دارد و همیشه وجود داشته. اختراع فلاسفه عهد دقیانوس نیست، یعنی اختراع زمانی که روح چیزی جز یک قضیه مبهم نبود. با گذشت زمان، همراه با رشد اجتماعی و تبادل ژنتیکی کار ما به آنجا کشیده که وجدان را در رنگ خون و شوری اشک پیچیده‌ایم و انگار که این هم بس نبوده، چشمها را به نوعی آیینه رو به درون بدل کرده‌ایم، نتیجه این است که چشمها غالبا آنچه را سعی داریم با زبان انکار کنیم بی پروا لو می‌دهند.

دختر عینکی گفت ترس می‌تواند موحب کوری شود، حرف از این درست‌تر نمی‌شود، هرگز نمی‌شود، پیش از لحظه‌ای که کور شدیم کور بودیم، ترس کورمان می‌کند، ترس ما را کور نگه می‌دارد، چشم‌پزشک پرسید که دارد حرف می‌زند، صدا پاسخ داد یک مرد کور، فقط یک مرد کور، چون ما اینجا همینیم و بس.

مزیتی را که این کورها از آن برخوردار بودند، می‌توان توهم نور نام نهاد. در واقع برایشان فرقی نمی‌کرد که شب است یا روز، اولین پرتو سپیده دم است یا گرگ و میش غروب، آرامش دم صبح است یا غوغای دم ظهر، این کورها پیوسته در احاطه سفیدی روشنی بودند، مثل خورشیدی که از ورای مه بتابد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *